خرید بک لینک
سلام کانال قنبری در پیام رسان های مختلف http://eitaa.com/bang_e_mana به کانال قنبری در ایتا ، تلگرام و سروش بپیوندید http://eitaa.com/bang_e_mana http://telegram.me/bang_e_mana لینک کانال سروش: sapp.ir/bang_e_manaلینک کلاسxadهای رایگان نهج البلاغهلینک کلاس یکشنبه ساعت 18 تا 19 و نیم:https://eitaa.com/bang_e_mana/2469لینک کلاس سه شنبه 18 و نیم تا 20https://eitaa.com/bang_e_mana/2475 ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حدیث زارعی‌پور تاريخ: دوشنبه 8 مرداد 1403 ساعت: 3:56

به یاد حاج عباس حیدری؛ معلمی از جنس افلاکیانمرتضا مشهور به حاج عباس حیدری (1333-1397) معلم دینی و قرآن و تربیتی مدرسه ایثار و مدرسه امام سجاد و پرواس و چند مدرسه دیگر از معلمان اثرگذار در دهه های 60 تا 90 بود که شاگردان زیادی را تربیت کرد. به حدی بر دانش آموزانش اثر معنوی گذاشته بود که اکنون بسیاری از آنان خود را مدیون زحمات او می دانند. البته همین وضعیت را همکارانش نیز داشتند که راقم این سطور یکی از این ارادتمندان است. دلم برای وجود حاج عباس، نوحه هایش، مهرورزی اش، شوخی هایش، دلسوزیش، امیدبخشی و روحیه دادنش و خلاصه بودنش بسیار تنگ شده. چقدر دلم می خواهد دوباره لبخنهایش را شاهد باشم. آری آنان که خوب زیسته اند اینگونه در دلها می مانند و برای آدمی خاطره های معنوی و ماندگار می سازند. حاج عباس از دسته آدمیان بود. چه نیک فرموده مولایم علی (ع): «خالِطُوا النّاس مُخالطةً إِنْ مِتُّمْ معها بكوْا عليْكُمْ و إِنْ عِشْتُمْ حنُّوا إِليْكُم .با مردم به گونه ای بیامیزید که اگر در آن حال مردید بر شما بگریند، و اگر ماندید به شما بگرایند.» (نهج البلاغه، حکمت 10). ارادتمند حیدری عزیز و خاندان و شاگردانش 5/5/1403کانال قنبری در پیام رسان های مختلف http://eitaa.com/bang_e_mana به کانال قنبری در ایتا ، تلگرام و سروش بپیوندید http://eitaa.com/bang_e_mana http://telegram.me/bang_e_mana لینک کانال سروش: sapp.ir/bang_e_manaلینک کلاسxadهای رایگان نهج البلاغهلینک کلاس یکشنبه ساعت 18 تا 19 و نیم:https://eitaa.com/bang_e_mana/2469لینک کلاس سه شنبه 18 و نیم تا 20https://eitaa.com/bang_e_mana/2475 ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حدیث زارعی‌پور تاريخ: دوشنبه 8 مرداد 1403 ساعت: 3:56

یک دل سیر گریه و وعده دیداردر تاریخ آورد اند که در زمان فراق میان جلال الدین و حسام الدین، دیدار حسام میسر نمی شد و دل مولانا خوش بود به پیغام های اندکی از حسام دریافت می کرد و روزگار خود را با اینها سر می کرد البته همراه با رنج های فراوان مویه ها می کرد دور از چشم حسام که اگر می شنید شاید دل او هم آب می شد و بردیدگانش اشک هایی جاری می شد. اما او می گریست و حسام پاک بی خبر بود و نمی دانست که در دل مولانایش چه ها می گذرد. قضا را یک روز با واسطه گفتگوهایی کردند و جلال پرده از روی برخی گلایه هایش برداشتی و حسام خود را به انکار زد و به گفت آمد که گله برای چه؟ و جلال الدین گفتا که این همه پیغام و پسغام بی جواب گلایه ندارد؟ القصه روزگار بدین سان می گذشت تا اینکه در یکی از روزها همه در اندیشه حسام و گلایه همی کردی که چرا به خوابم می نیایی؟ قضا را شب آن روز پردغدغه چون جلال به خواب همی رفتی در خواب حسام الدین بدید که قدم رنجه فرموده تا منزل جلال اجلال نزول کرده است. بعد از دید و بازدید با اعضای منزل به اتاقی جداگانه همی رفتند منتها حسام سعی همی کردی تا از جلال دور باشد. جلال نیز فرصت غنیمت همی شمردی و درد دل همی کردی لیک حسام هماره دوری می گزید و خوش داشت که از دور نظاره گر جلال باشد و سخنان وی از دور بنیوشد مبادا که دیدگانش به دیدگان آهوانه جلال الدین بیفتد و نیز درد و رنج جلال را از دیدگانش نخواند که دلش تاب نیاورد و به سوی جلال پرواز همی کند!! اما مولانا آنقدر از دلریش هایش باصدای بلند بگفت که حسام تاب نیاوردی و نزدیک تر آمدی نگاه مهربانانه اش را نصیب و نثار جلال الدین کردی و جلال الدین اشک رنج و شوقش را در هم آمیختی و با همه وجود هم سخن می گفت و هم نظاره می کرد بر دیدگان آهووش حسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حدیث زارعی‌پور تاريخ: چهارشنبه 27 تير 1403 ساعت: 20:09

امامت و خلافت علی(ع) عصای هدایتعلی بزرگ در 18 ذی حجه 10 هجری به امامت ظاهری و در 18 ذی حجه سال 35 هجری به خلافت رسید. بنابراین روز عدیر روز جشن امامت و خلافت این بزرگمرد است. امامت/غدیر و ولایت و خلافت علی(ع) راهی برای همزیستی مسالمت آمیز با همه مسلمانان بلکه همه انسان هاست نه وسیله ای برای ایجاد نزاع و دعوا میان آدمیان. درواقع این عید عصایی برای ما کوران است تا بتوانیم از طریق آن راه را بیابیم و به چاه نیفتیم. ایجاد نزاع ها ی وحشتناک به بهانه این امامت و ولایت و خلافت هرگز مجاز نیست و هیچ مجوزی هم از سوی اولیای دین داده نشده است. به تعبیر مولوی اگر روزی این عصا را به جای رساندن آدمیان به مقصد بر سر یکدیگر بکوبیم باید این عصا را بشکنیم و بی عصا بمانیم و از جای خود تکان نخوریم که در طول تاریخ نزاع میان شیعه و سنی هیچ سودی برای شیعیان و سنی ها نداشته است: پای نابینا عصا باشد عصا تا نیفتد سر نگون او بر حصا با عصا کوران اگر ره دیدهاند در پناه خلق روشن دیدهاندگرنه بینایان بدندی و شهان جمله کوران مردهاندی در جهاننی ز کوران کشت آید نه درود نه عمارت نه تجارتها و سودچون عصا شد آلت جنگ و نفیر آن عصا را خرد بشکن ای ضریراو عصاتان داد تا پیش آمدید آن عصا از خشم هم بر وی زدید (مثنوی، دفتر اول)غدیر و امامت و ولایت و خلافت علی(ع) همه عصاهای هدایت ما هستند و اگر آن را از هدایتگری ساقط کنیم به هیچ دردی نمی خورند؛ زیرا اینها ادامه هدایتگری پیامبر اعظمxad اند. وقتی این هدایتگری رخ دهد شیعه و سنی راه معنویت را در پیش می گیرد و به همدیگر بلکه همه انسان ها درود و سلام نثار می کنند و حتا در این جشن نه تنها مسلمانان یلکه سایر آدمیان را هم دعوت می کنند. در این صورت است که این عصا کار خود را ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حدیث زارعی‌پور تاريخ: سه شنبه 12 تير 1403 ساعت: 17:24

وای بر من دلم گرفتهوای از آن روزی که خدا هم ما را تنها بگذارد و اینک ندایی به ذهنم می رسد که گویی دیگر خدا به من با همه چهره اش نمی نگردو از این جهت دلهره همه وجودم را در بر گرفته است. با همه وجودم ندایش می کنم که خدای من اجابتم مکن اما اجازه ده همچنان تو را صدا کنم بی آنکه جوابم دهی. بگذار در تنهایی خود بمانم اما امید این را داشته باشم که صدا و ندایم را می شنوی هرچند که مدتی است اخساس می کنم دیگر جوابم نمی دهی! باشد! تو همه اختیار را از آن خود کرده ای! تا همین جا هم که جوابم دادی تا آخر عمر برای صدا کردنت مجابم کرده است. بیفرار 3/3/1403 ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حدیث زارعی‌پور تاريخ: جمعه 25 خرداد 1403 ساعت: 15:37

تسلیت رحلت امام خمینی (ره)من درباره امام خمینی (ره) همواره گفته ام در معنویتی که علاقمند به آن هستم با همه وجود خود را مدیون این انسان بزرگ می دانم و هماره سپاسگزارش بوده و خواهم بود وگرنه اگر راهبری اش نبود، معلوم نبود در کجا بودم و چه وضعیتی داشتم. خدایش رحمت کناد. ارادتمند همه شما قنبری 14/3/1403http://eitaa.com/bang_e_mana سلام کانال قنبری در ایتابه کانال قنبری در ایتا ، تلگرام و سروش بپیوندیدhttp://eitaa.com/bang_e_manahttp://telegram.me/bang_e_manahttp://telegram.me/bang_e_mana ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حدیث زارعی‌پور تاريخ: جمعه 25 خرداد 1403 ساعت: 15:37

"لب خاموش" امشب به قصه ی دل من گوش می کنیفردا مرا چو قصه فراموش می کنی این در همیشه در صدف روزگار نیستمی گویمت ولی توکجا گوش می کنی دستم نمی رسد که در آغوش گیرمتای ماه با که دست در آغوش می کنی در ساغر تو چیست که با جرعه ی نخستهشیار و مست را همه مدهوش می کنی می جوش می زند به دل خم بیا ببینیادی اگر ز خون سیاووش می کنی گر گوش می کنی سخنی خوش بگویمتبهتر ز گوهری که تو در گوش می کنی جام جهانْ ز خونِ دلِ عاشقان پُر استحرمت نگاه دار اگرش نوش می کنیسایه چو شمع شعله در افکنده ای به جمعزین داستان که با لب خاموش می کنی (هوشنگ ابتهاج) ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حدیث زارعی‌پور تاريخ: جمعه 25 خرداد 1403 ساعت: 15:37

سوم خرداد و یاد شهیدانمن از یادگاران جا مانده دوران دل انگیز دفاع مقدسم که یاران برفتند و من مانده ام تنها!من از خردادم و از حرداد می آیمگویی مرا با خرداد رابطه ای دیرینه استزاده خردادم و از خرداد خاطره هایی دارم عظیمآن روز که رادیو به دست در کوچه پس کوچه های روستایم در سن 18 سالگی می گشتمو از باغی به باغی دیگر سُر می خوردماز رادیوی خود مارش های نظامی می شنیدمو دلم هری می ریخت و هوای جبهه می کردناگاه صدایی شنیدم سخت اثرگذار:"خونین شهر، شهر خون آزاد شد"از شوق گریستم و داد زدم خرمشهر آزادیت مبارک!اینجا که می رسم طاقتم طاق می شود و بیدرنگ به یاد شهیدان می افتم:شهید ید الله شیخ علیxad زاده که در عملیات آزادی خرمشهر رشادت ها نشان دادآه! چه اندازه زیبا از عملیات بیت المقدس خاطره می گفت و دلم را هوایی می کرد... و او هم در مرداد همان سال به یاران شهیدش پیوستبه یاد عسگر خلقی می افتم که در سال 1363 با او به مجنون رفتمو او مجنون الاهی شد و من عاقل بی همرهی او بازگشتمبه یاد علیرضا هاشمxadپور می افتم که سخت نازنین بود و در والفجر 8 آسمانی شدبگذار به یادشان مویه کنم:بیا و گریه کن با یادِ گلهایی که دستِ باد، پرپر کردبیا و دشت را با چشمهٔ چشمت نوازش کنو بر گورِ هزاران لالهٔ وحشی نیایش کنتو ای خو کرده با صد تاولِ چرکینسرودِ زخمهای کهنه را تکرار کن، تکرار... صدای کیست اما این که میخواند؟ برادرهای من با بادها رفتندبرادرهای من از یادها رفتند برادرهای منآن نازنینشمشادها رفتند... (محمد علی سپانلو)... آیا یادشان هستیم و راهشان را می پوییم؟بماند! بگذار این هم بماند و در دل نهفته دارم دردها و رنج های به جا مانده از این شهیدان آزادی را!بخشعلی قنبری 3/3/1403http://eitaa.com/bang_e_mana سلام کانال قنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حدیث زارعی‌پور تاريخ: چهارشنبه 9 خرداد 1403 ساعت: 13:50

وای بر من دلم گرفبهوای از آن روزی که خدا هم ما را تنها بگذارد و اینک ندایی به ذهنم می رسد که گویی دیگر خدا به من با همه چهره اش نمی نگردو از این جهت دلهره همه وجودم را در بر گرفته است. با همه وجودم ندایش می کنم که خدای من اجابتم مکن اما اجازه ده همچنان تو را صدا کنم بی آنکه جوابم دهی. بگذار در تنهایی خود بمانم اما امید این را داشته باشم که صدا و ندایم را می شنوی هرچند که مدتی است اخساس می کنم دیگر جوابم نمی دهی! باشد! تو همه اختیار را از آن خود کرده ای! تا همین جا هم که جوابم دادی تا آخر عمر برای صدا کردنت مجابم کرده است. بیفرار 3/3/1403 ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حدیث زارعی‌پور تاريخ: چهارشنبه 9 خرداد 1403 ساعت: 13:50

شروع سیوپنجمین نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران با عنوان «بخوانیم و بسازیم» از ۱۹ اردیبهشت ماهحضور نشر نوشناخت در نمایشگاه مجازی کتاب تهران از ۱۹ اردیبهشت تا ۲۹ اردیبهشت ماه ۱۴۰۳ با ۱۰ درصد تخفیفارسال رایگان به سراسر کشور بازدید و خرید ازنشر نوشناختکلیک کنیدhttps://book.icfi.ir/book?exhibitorId=1089&publisher-name=%D9%86%D9%88%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA#نشر_نوشناخت#دکتر_بخشعلی_قنبری#کتاب#نمایشگاه_مجازی_کتاب#نمایشگاه_بین_المللی#کتابخوانی#خرید_کتاب#بخوانیم_و_بسازیم#سیوپنجمین_نمایشگاه_بینالمللی_کتاب_تهران برچسبها: نشر نوشناخت, نمایشگاه بین المللی کتاب, دکتر بخشعلی قنبری ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حدیث زارعی‌پور تاريخ: پنجشنبه 27 ارديبهشت 1403 ساعت: 12:34

دستم بگیرمست مستم ساقیا دستم بگیر تا نیفتادم ز پا دستم بگیربر در میخانه با زنجیر عشقبسته ای پای مرا دستم بگیردردمندم عاشقم افسرده ام ای به دردم آشنا دستم بگیراوفتادم سخت در گرداب عشقاین دم آخر بیا دستم بگیرمن که بر این سینهیِ چون آینه می زنم سنگ تو را دستم بگیر ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حدیث زارعی‌پور تاريخ: پنجشنبه 27 ارديبهشت 1403 ساعت: 12:34

بوسه بر دست اهورایی توتو راه زیستن و معرفت را برایم آموختی ای معلم!و یاد تو چونان شراره ای در دلم هماره گرم نگه می دارم تا با گرمی تو راهی شوم!بر وجودت می بالم و تا هستم ثنایت می گویم. تو مرا با آموزشت بنده خویش ساختی که مرادم و همه هستی ام علی بزرگ خود را از بندگان معلم بی بدیلش پیامبر جاویدنام دانستهو تو را می ستایم و می پرستم ای یگانه معلمم!روزت پر فروغ بادشاگرد معلمان ماندگار بخشعلی قنبری 12/2/1403به کانال قنبری در ایتا ، تلگرام و سروش بپیوندید: http://eitaa.com/bang_e_mana http://telegram.me/bang_e_mana http://telegram.me/bang_e_mana ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حدیث زارعی‌پور تاريخ: سه شنبه 18 ارديبهشت 1403 ساعت: 11:03

با پدر در باغ انگوردر روز 22 ماه مبارک رمضال برابر با 14 ماه فروردین سحری را خوردم و ساعت 6 صبح خوابیدم و بعد از مدتی که به خواب عمیق فرو رفتم. در خواب دیدم که با پدر در باغ انگور کار میxadکنیم و من هم به جاهایی از باغ سر میزنم و متوجه شدم که پدر در برخی جاهای باغ صیفیxadجاتی مانند خربزه کاشته بود. به پدر گفتم: باید به اینها آب دهیم. در فکر آب دادن بودم که پدر گفت: باید بروی منزل تا عصرانه بیاری. گفتم: چشم و با دوچرخه راهی منزل شدم.همین که وارد شدم دیدم همسرم نانهای سفید اسکویی را آماده میکند و پرسیدم: اینها را برای چه آماده میکنید؟ گفت: آماده میکنم تا ببری برای پدر. گفتم من هم برای این کار آمدهام و پدر منتظر است اما تا من آماده رفتن شوم سر و صدای داخل منزل مرا از خواب بیدار کرد. آنچه در این خواب برایم مهم بود اینکه در لحظاتی که با پدر بودم بسیار خوش میگذشت و با او به گرمی مشغول صحبت بودم و امورات به خوبی سامان مییافتند. امید که در آخرت هم از دستم راضی باشد.قنبری 14 فروردین ماه 1403 موضوعات مرتبط: پدرانهها، زیستانه برچسبها: باغ انگور, پدر, همسر, نان اسکویی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حدیث زارعی‌پور تاريخ: دوشنبه 27 فروردين 1403 ساعت: 13:57

فطر، جشن ریاضت خوردن، نوشیدن و خوابیدن، همه نیازهای بدن و جزو عادتهای زیستی ما آدمیاناند و رمضان خلافآمدی بر این عادات مکرر است و ما با ورود به این فضا به نوعی دست به کاری هنجارشکنانه میزنیم تا در روند عادی زندگی وقفهای ایجاد کنیم و ریاضتی به جسم و جانمان دهیم و نحوه زیست دیگری را تجربه کنیم. عید فطر جشن موفقیت در این زیست جدید است. این زیست چشمها و چشمههای نوی در برابر دیدگان ما باز میکند. ماه رمضان فرایندی جدید در زندگی و عید فطر فراورده آن است. فراورده جدیدتان مبارک. بخشعلی قنبری ٢٢ فروردینماه، عید سعید فطر ١۴٠٣ به کانال قنبری در ایتا ، تلگرام و سروش بپیوندید:http://eitaa.com/bang_e_manahttp://telegram.me/bang_e_mana http://telegram.me/bang_e_mana ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حدیث زارعی‌پور تاريخ: دوشنبه 27 فروردين 1403 ساعت: 13:57

من ماندم تنهای تنهابا وجود آنکه جناب مولانا از صبر و استقامت بالایی برخوردار بود اما در زمان هایی که در خلوت و تنهایی بسر می برد از صمیم قلب احساس تنهایی شدیدی می کرد و گاه می شد که این تنهایی را با خدا در میان می گذاشت تا اندکی آرام یابد اما همیشه این امکان فراهم نبود به دلیل اینکه روحش به خدی نا آرام بود که نمی توانست با خدایش خلوت کند و یا گاه خدا هم به هر دلیل او را به حال خود وا می نهاد شاید برای اینکه پخته تر شود اما هرچه بود زجر می کشید دلش سخت رنجور می گشت. در تاریخ آورده اند که وقتی حسام الدین از مولانا دور شد مولانا فریاد همی زد که کاش جلال الدین فقط یک لحظه حال او را درک و نیم نگاهی به حال نزار و رخ زرد فرسوده او می کرد تا به عمق اندوه عظیمش پی برد شاید دلش به رخم می آمد و باز می گشت و او را از این بدبختی عظیم نجات می داد اما گو اینکه دل حسام الدین از فولاد زره ساخته شده و وقعی به حال نزار مولانا نمی کرد.کاش به یاد می آورد که چه اندازه فشار روی مولاناست! کاش می دانست کاش!! نمی دانم چر این اندازه زود دردها و رنج های مولانا را از یاد برده است. در حالی که در گذشته نه چندان دور از کوچکترین ناراختی مولانا ناراخت می شد اما اکنون به جایی رسیده است که انگار فردی به نام مولانا روی کره خاکی وجود ندارد و حسام الدین اصلا و ابدا مولانا را نمی شناسد!! اکنون مولانا در تنهایی خویش خاطرات شیرین بودن با حسام الدین را مرور می کند و بر آنها مویه ها می کند و با صدایی که در گلو خفته است فریاد می کشد چرا مرا در این همه مصایب رها کردی و تنها گذاشتی؟ اکنون که به تو سخت نیازمندم رهایم ساختی و مرا پاک از یاد بردی!! مولانا وقتی اینها را مرور می کند به یاد فلورا معشوق آگوستین می افتد که خطاب بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حدیث زارعی‌پور تاريخ: دوشنبه 27 فروردين 1403 ساعت: 13:57

صفحه بندی