چه "دانم"های بسیار است
-
تاریخ: 1402/11/2 ساعت: 14:20
چه "دانم"های بسیار استمولانا بارها با خود می گفت که خدایا در پیشانی من چه چیزها را به رقمِ قلم کشیدی؟ با این پرِ کاه چه خواهی کرد؟ "من ندانم". این اندیشه ها هماره ذهن او را به خود مشغول می داشت تا اینکه حسام الدین هم بر دغدغهxadهای او چندان فزود که مولانای دلشده، شیدای دیدار حسام الدین گشت و به هر د...
زیست مهرورزانه
-
تاریخ: 1402/10/17 ساعت: 17:39
زیست مهرورزانهدلم از زندان سکندر بگرفت. کاش دمی با خود بیندیشیم که مهرورزی هماره برای آدمیان امیدبخش بوده است و چرا از این بخشش بی بدیل دوری کنیم و دیگران را از آن محروم سازیم!؟ ... و نمی دانم چرا یاد نمی گیریم گفتگو و دل آرامی را؟ وای دلم به اندازه یک ابر می گیرد وقتی می بینم که ما آدمیان قدر صنوبر...
ماییم و دلی پرخون
-
تاریخ: 1402/10/11 ساعت: 16:00
ماییم و دلی پرخونماییم و دلی پر خون از جور پری روییدیوانه زنجیری، آشفته گیسویی آورده جهان از نو، شیرینی و فرهادی دل برده و دین از من بی مهری و مهروییگلزار امیدم سوخت از برق سیه چشمی در دشت جنونم برد، خال و خط آهوییصبری که مرا حاصل از گوشه نشینی شد بر باد بداد آن مه با گوشه ابروییهر دم که خزان خواهد ...
رحلت دکتر ابویی
-
تاریخ: 1402/10/11 ساعت: 16:00
مجسمه علم و تقواياران میروند یکبهیکبشتاب که ناقص نرویم!!ساعت 20 روز چهارشنبه مورخه 6 دیماه 1402 خبری دریافت کردم که سخت ناگوار بود: «حضرت حجتالاسلاموالمسلمین دکتر ابویی درگذشت». دلم هری ریخت؛ چراکه توفیق دوستی ایشان را از دوره دکتری ادیان و عرفان در سال 1382 داشتم و رابطهام با ایشان در تابستان وارد ...
قدرشناسی پدر(یادی از آغاز 13 امین سال غروبش)
-
تاریخ: 1402/10/11 ساعت: 16:00
قدرشناسی پدر(یادی از آغاز 13 امین سال غروبش)پدرم روزی نقل میxadکرد که من هم از مهر مادر محروم بودم و مادرم را در سنین کودکی از دست دادم. از این جهت وقتی به رفتارهای پدرم می نگریستم نیاز به محبت را در وجودش حس میxadکردم اما چون تا حدودی درون گرا بود زیاد بروز نمxad داد. اما وقتی کسی به او احترام میxa...
تو جفا کردی و وفا نشکستم
-
تاریخ: 1402/9/12 ساعت: 10:34
تو جفاکردی و وفا نشکستممن خود ای ساقی از این شوق که دارم مستمتو به یک جرعه دیگر ببری از دستمهر چه کوته نظرانند بر ایشان پیمایکه حریفان ز مل و من ز تأمل مستمبه حق مهر و وفایی که میان من و توستکه نه مهر از تو بریدم نه به کس پیوستمپیش از آب و گل من در دل من مهر تو بودبا خود آوردم از آن جا نه به خود برب...
برسد به دست فردا
-
تاریخ: 1402/8/30 ساعت: 13:33
برسد به دست فرداعادت ندارم دردها و دردها و رنجxadهایم را با دیگران به اشتراک بگذارم و حتا هماره سعی می کنم نزدیکانم را هم به واسطهxadی رنجxadهایی که دارم رنجور نسازم بلکه سعیم بر آن بوده و هست که تا توان دارم از رنج های تزدیکان و سایر خلایق بکاهم اما در مواردی برای اینکه این رنجxadها انباشته نشوند ب...
چه خلاف سرزد
-
تاریخ: 1402/8/30 ساعت: 13:33
چه خلاف سرزدچه خلاف سر زد از ما که در سرای بستیبر دشمنان نشستی، دل دوستان شکستیسر شانه را شکستم به بهانهٔ تطاولکه به حلقه حلقه زلفت نکند درازدستیز تو خواهش غرامت نکند تنی که کشتیز تو آرزوی مرهم نکند دلی که خستیکسی از خرابهٔ دل نگرفته باج هرگزتو بر آن خراج بستی و به سلطنت نشستیبه قلمروی محبت در خانها...
فرج بعد از شدت
-
تاریخ: 1402/8/30 ساعت: 13:33
فرج بعد از شدتمُقَدَّمَک. افلاکی و خواجه سپهسالار هر دو در دو دوره متفاوت حوادث زندگی مولانا جلالxadالدین و تعاملات او را نقل کردهxadاند. در این میان سپسالار با دقت بیشتر و افلاکی با آب و تاب گونهxad گونxadتر به نقل این تعاملات اهتمام ورزیدهxadاند. در میان این تعاملات، تعاملات مولانا با حسامxad الدی...
در مسیر احیای سنت (سفرنامه مشهد مقدس)
-
تاریخ: 1402/8/1 ساعت: 22:08
در مسیر احیای سنت (سفرنامه مشهد مقدس)تقدیم به سرکارخانم دکتر زهرا رمضانیقبل از گزارش سفرنامه بر خود لازم می دانم که همسر بزرگوارم سرکارخانم هاشمی اقدم سپاسمند باشم که مرا به هر شکلی بود با سرکارخانم رمضانی آشنا کرد. البته من همهاش به تأخیر میانداختم که ایشان با اصرارشان باعث شدند تا با این خانم بزرگ...
بمون، چه ساده عاشقت شدم
-
تاریخ: 1402/6/28 ساعت: 16:17
بمون، چه ساده عاشقت شدمبمون ولی به خاطر غرور خستهام بروبرو ولی به خاطر دل شکستهام بمونبه موندن تو عاشقم به رفتن تو مبتلاشکستهام ولی برو، بریدهام ولی بیاچه گیج حرف میزنم، چه ساده درد میکشماسیر قهر و آشتی میون آب و آتشمچه عاشقانه زیستم چه بی صدا گریستمچه ساده با تو هستم و چه ساده بی تو نیستمتو را نفس ...
بینم آنکه باز آیی
-
تاریخ: 1402/6/28 ساعت: 16:17
بینم آنکه باز آییهمچو نور ، از چشمم، رفتی و نمی آییبی تو دیده ی جان را، بسته ام ز بیناییتا زمن شدی غافل، سرزدم به هر محفلبی تو عاقبت کارم، می کشد به رسواییاز دورنگی ی ِ یاران، وزفریب عیاراندیدم و چه ها دیدم، یک به یک تماشاییآفتاب را دیدم، هفت رنگ و فهمیدماینکه نیست بی رنگی، زیر چرخ میناییحال من اگر ...
دعوت به کانال
-
تاریخ: 1402/6/15 ساعت: 5:16
دعوت به کانال از علامندان عزیز دعوت می شود به کانال ایتای قنبری ملخق شوید:eitaa.com/bang_e_mana سلام بر عزیزان خواهشمندم در کانال ایتا عضو شوید تا مطالبی را خدمتتان عرض کنم.ارادتمندتان قنبری Adblock test (Why?)
دلواپسی های دل
-
تاریخ: 1402/5/24 ساعت: 17:45
دلواپسی های دلدلم عجیب گرفته است چه دانم که کجاست و که را می طلبد لیک می دانم که عجیب گرفته است و در طلب آرامش است و آن را می جوید از کسی که دیریست این دل را به هیچ گرفته و راه خویش در پیش گرفته است!! کاش مهری می ورزید و نگاهی به دل نزار می کرد که مولانایم نیک دل خوانی می کند:ای نوبهار عاشقان داری خ...
به ياد منصور
-
تاریخ: 1402/5/11 ساعت: 13:01
به ياد منصوردكتر منصور رحمدل(1349-1400) با كرونا از اين دنيا رخت بربست. او عمر درازی نكرد اما در اين مدت پنجاه ساله چندان كوشيد كه برای من و تو میتواند بس آموزنده باشد:1) تعيين مسير زندگی از سن 19 سالگی با ورود به دانشكده حقوق دانشگاه تهران2) استواری در تصميم به گونهای كه هيچگاه از تصميم خود بازنگشت...
در آغوش سگی مهربان
-
تاریخ: 1402/5/11 ساعت: 13:01
در آغوش سگی مهربانشب یک خرداد 1402 دیر وقت به خواب رفتم در نیمه های خوابم رویا جالبی دیدم البته سخت شفاف! رفته بودم روستای خودم قراجه فیض الله از دور سگی نسبتاً بلند و کاملاً طلایی رنگ را که ناگهان چشمش به من افتاد و پارس کنان با سرعت به سمت من دوید. آنقدر سریع بود که من هیچ کاری برای فرار و رهایی ن...
زیست غمگنانه
-
تاریخ: 1402/5/11 ساعت: 13:01
زیست غمگنانهبودا می گفت در نهاد این عالم رنج وجود دارد و نمی توان آن را از حیات دنیوی جدا کرد. بودا در توضیح عمین گزاره نظریه رنج را مطرح کرد و پایه همه آرای خود را بر این اصل قرار داد. واقعیت این است که هرچه می گذرد درستی این نظریه بیشتر درک می کنم با این تفاوت که وقتی رابطه با خدا را به آن ضافه کن...
خوشتر زباران ندیدم موهبت
-
تاریخ: 1402/1/20 ساعت: 15:43
خوشتر زباران ندیدم موهبتاکنون ساعت 2و نیم صبح 7 فروردین 1402 است. تنها نشسته ام زیر نور برق و بارش رحمت بی منت خدای باران آفرین. میxadخواهم در وصف باران چکامه ای بسرایم و جای شما خالی که صدای دل انگیر و آرام بخش سه تا استاد لطفی هم مرا همراهی میxadکند و از کجا معلوم که خدا هم شاید به این بنده نیم نگ...
فغان از نامرادی ها
-
تاریخ: 1402/1/6 ساعت: 19:48
فغان از نامرادی هاخوب است که قدرت و استعداد زیادی نداریم وگرنه عرصه را همه خلایق تنگ می کردیم. خدا نکناد که آدمیان به همدیگر نیاز داشته باشند که در مواردی نه تنها نیازهاشان را تامین نمی کردیم بلکه تا می توانستیم کاری می کردیم یا از حیات محروم شوند و یا زندگی برایشان ناگوار شود. خداگونگی انسان کجا رف...
پیمان با شادی
-
تاریخ: 1402/1/6 ساعت: 19:48
پیمان با شادیمرا عهدیست با شادی که شادی آن من باشدمرا قولیست با جانان که جانان جان من باشدبه خط خویشتن فرمان به دستم داد آن سلطانکه تا تختست و تا بختست او سلطان من باشداگر هشیار اگر مستم نگیرد غیر او دستموگر من دست خود خستم همو درمان من باشدچه زَهره دارد اندیشه که گِرد شهر من گرددکه قصد مُلک من دارد...